پرانتزباز

نا گفته هایی از تمام گفتنی هایم

پرانتزباز

نا گفته هایی از تمام گفتنی هایم

۶۳

 یه هوار اتفاقات عجیب و غریب به سرم اومده و سکوت رو بهترین جواب میدونم....

اون از حاجی که این روزا داره وصیت نامه شفاهی مینویسه و میاد اداره من... اونم از مدیر محترم اداره که به من کارمند دون پایه زور میگه...ا ونم از ارباب رجوعها....

یه نفر بیاد میخوام وصیت کنم.

نظرات 4 + ارسال نظر
[ بدون نام ] چهارشنبه 13 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 07:17

اگه چند وقت پیش بود میگفتم برای من وصیت کن ...

اونو نوشتم. یعنی هر بار که میرفتم ماموریت باز نویسی میکردم.
اولیش قبل از اولین سفر به خوزستان بود . یه بیست سالی میشه.. کمی بیشتر یا...
بقیه پاک نویسی شد و باز نویسی و....
چند سال قبل دوباره نویسی شد و ... همچنان تکمیل میشود...
.........
حاجی اومده بود و وصیت میکرد....
برات میگم...

نیاز چهارشنبه 13 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 12:59

سلام...
مرسی که لطف کردین و اومدین علیرغم دغدغه های فراوان نظر دادید...
جوابتون رو همونجا دادم......
این حرف چیه قربان...ما تازه اشنا شدیم...وصیت نامه چیه...
برقرار باشید

وصیت نامه متعلق به یکی از روستان است و نه من... مدتهاست که برای خودمو باز نویسی میکنم....

مهران چهارشنبه 13 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 13:12 http://pof.blogsky.com

هنوز زوده ....شب دراز و قلندر بیدار !!

() چهارشنبه 13 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 16:39

من هم خوبم...

همیشه خوب باشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد