X
تبلیغات
رایتل
پرانتزباز
  
 نا گفته هایی از تمام گفتنی هایم
 
آرشیو
 
چهارشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1391
عید امسال

وقتی برای سفر سالیانه ام می رفتم به این فکر افتادم که این سفر رو با پسرم میرم پسری که اسم پدرم رو داره و دوستش دارم.

20 سال قبل  آخرای اسفند ماه 1370مادرم لباسهای پدرم رو به آویز گنجه آویخت و از اون زمان تا الان دلم یه سینه ستبر میخواد که بتونم سرم رو بذارم و آرام آرام . . .

نمیدونستم تو اون لحظه ها واژه پدر برام زیباتره یا پسر

 اما جای خالی پدر رو هنوز کسی و چیزی نتونسته پر کنه

حتی سفر های سالیانه عیدانه های این بیشتر از ده سال...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 103665


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها